لیلی و مجنون

افزایش امار

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

ادرس جدید وبلاگ

http://eshghetalae.blogfa.com/


دوستانی که مشکل دارند میتونند به این ایدی تماس بگیرند

ID:  ajigar666

 کسانی که میخواهند با ما تبادل لینک کنند ما را به اسم..     بزگترین  کلوب ترفندستان   

لینک کن

                                          WELCOM                                     

       دوستان ۲ سایت بهتان معرفی می کنم  که امار وبتان ۵۰٪ بالا برود

در قسمت Website  و Username ادرس وبتون و در Password پستونو  (پسوورد وبلاگ) میزنید و امارتون ۵۰٪ افزایش می یابد

امتحانش ضرر نداره

با عضو شدن شما امار ما هم می ره بالا

لینک سایت کلیک کنید

                           لینک سایت                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 13:4  توسط سارا  | 

شقایق

شبی در دفتر زیبای قلبم

گلی از جنس نیلوفر کشیدم

 

کمی آن سو تر از چشمان نرگس

شقایق با دو چشم تر کشیدم

 

میان باغ چشمانم در آن شب

پرستو با نگاهم راز می گفت

 

در آغوش گلی خوشبو قناری

غزل حافظ شیراز می گفت

 

کنار دستهای خالی بید

نگاهم بر گل روی تو افتاد

 

دلم با دیدن گلهای نرگس

به یاد چشم  و ابروی تو افتاد

 

تو آن شب ماه من بودی شقایق

که تابیدی به روی بستر من

 

من آن پروانه ی بی آشیانم

که آخر نیست جز خاکستر من

 

چراغ آسمان آن شب تو بودی

تو ای زیباترین رنگین کمانم

 

درخشیدی به شام تار قلبم

که در ظلمت سرای غم نمانم

 

نمی دانم کجا بودی در آن شب

که من اینگونه بر یاد تو بودم

 

تو مجنون تر ز مجنون زمانه

و من یک ذره لیلای تو بودم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 19:52  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:46  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:25  توسط سارا  | 

مجنون و خدا

مجنون و خدا

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلی نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت : یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو.........من نیستم

در جوابش گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشقمممممممممممممممممم دوستدارمممممممممم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 13:19  توسط سارا  | 

ای عشق

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

یادگار تو چه شبها چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم

گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی

تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم

که به عمری نتوانم همه را بشمارم

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم

گرچه از آن زلف گره ها زده ای در کارم

باز هم گرم از این آتش جانسوز توام

سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام

باز اگر بوی می ای هست زمیخانه ی توست

باز اگر آب حیاتی است ز پیمانه ی توست

باز اگر راحت جانی بود افسانه ی توست

باز هم عقل کسی راست که دیوانه ی توست

شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی

آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه ی تو

عاقلان بیهده خندند به دیوانه ی تو

نقد جان گرچه بود قسمت پیمانه ی تو

آه از آن که نشد مست ز میخانه ی تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق

آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق

 

 

دوستدارم عشقممممممممممممممممممم

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 21:53  توسط سارا  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 1:33  توسط سارا  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 1:43  توسط سارا  | 

آرزوی وصال

و  عشق هدیه ایست جاودانی

و  من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم

و قصه ی تنهایی را در اسمان آبی نگاهت در میان می گذارم

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد ٬ بارانی از عشق بود برای باغ

رویاهایم و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد

در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت میگردم

به آفتاب گردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجود تو سر از خواب بر می دارد

و خوب می دانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد سرد خزان در هم فرو می ریزد

و جوانه های ناشکفته ی امیدم به دور از تو می خشکند

اما با این اوصاف می دانم قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم

با همین قلب کوچک ٬ به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستتدارم

دوستتدارم ای زیباترین واژه برای دوست داشتن دوستتدارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 1:54  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 1:4  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 0:47  توسط سارا  | 

 

  نشان جاویدان

آری آغاز عشق است٬ تنها نشانه ی جاودان این جهان

واژه ای خاص که آفریده شد تا وجود آدمی را برای ابد تسخیر سازد

پروردگار آدم را از مشتی خاک برگرفت و از خود در او دمید ویقینا هرکه

پروردگار در او بدمد عاشق است

بی شک برترین هدف آفرینش عشق است

و والاترین وظیفه ی آدم عاشقی است

خداوند می فرماید: شما آفریده شدید تا عاشق باشید و تنها آزمونتان همین

است

ونیز عشق مجال سخن گفتن است با من پس با من گفتگو کنید

عشق همان معجزه ایست که خاک را به نور تبدیل می سازد

عشق نام من است و نام دیگر ادم

پس به سوی من آئید که برترین شما عاشق ترین شماست

پس

بار پروردگارا از من هر آنچه دارم و هر آنچه خواهی بگیر

باشد که دنیای فانی و بهشت ابدی را نداشته باشم

                                                                      اما نباشد

هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد

 هرگز نباشد                                                                                   

به امید ان که تا آخرین روز خدا سینه ای بی عشق مباد

آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 2:4  توسط سارا  | 

ای که شب از رویای تو رنگین شده

سینه ام از عطر تو سنگین شده

ای به روی من گسترده خویش

شایدم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه ی مژگان من

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

عشق دیگر نیست این ٬ این خیره گیست

چلچراغی در سکوت و تیره گیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست

هست گر٬ جز درد خوشبختیم نیست

این دگر من نیستم ٬ من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

ای نفس هایت نسیم نیمه خواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر امیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 3:42  توسط سارا  | 

عشق

نام من عشق است

نام من عشق است..........می شناسیدم؟؟؟

زخمی ام زخمی سراپا........می شناسیدم؟؟؟

با شما طی کرده ام راه درازی را

خسته ام خسته..............می شناسیدم؟؟؟

این زمان گرچه ابری پوشانده است رویم

من همان خورشید تابانم..........می شناسیدم؟؟؟

این چنین بیگانه از من رو مگردانید

در کف فرهاد تیشه من نهادم ٬ من

من شکستم بیستون را ٬ من

من همان مهربان سالها دورم

رفته ام از یادتان یا..................می شناسیدم؟؟؟

نام من عشق است................می شناسیدم؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 4:43  توسط سارا  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 3:19  توسط سارا  | 

مهربانی نقش هر نقاش نیست

هرکه نقشی را کشید نقاش نیست

نقش را نقاش معنا میکند

مهربانی را دل عاشق مهیا میکند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 0:42  توسط سارا  | 

 

به تو می اندیشم

به تو ای گوهر یکدانه که اندر صدف سینه ی من جا داری

تو را دوست میدارم ٬ نمیدانم چرا

ای فرشته ی نازل شده بر چشمانم

ای شقایق زندگیم

ای تنها ستاره ی آسمان قلبم

ای زیباترین زیباییهای محبت

ای بهانه ی خواب شبهایم

ای تنها نیاز زنده بودنم

ای نیمه ی پنهان من

ای معشوقه ی من

تو را با تمام وجود دوست میدارم

نمیدانم چرا؟؟

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام  که

چه کسی مرا دوست دارد؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 15:25  توسط سارا  | 

خوش اومدین

نشانی از تو

نمیدانی که من در هر ستاره

که مه را تا سحر یار و ندیم است

و یا در چهره ی سرخ شقایق

که خود بازیچه ی دست نسیم است

نشانی از تو می بینم ٬ سراغی از تو می گیرم

نمیدانی که من در قطره ی اشک

که روزی مظهر خشم تو بوده ست

و یا در شط خونین افق ها

که روزی منظر چشم تو بوده ست

نشانی از تو می بینم ٬ سراغی از تو می گیرم

در اندوه غریبان ٬ در آه بی نصیبان

در آن شبنم در آن گل ٬ در عشق پاک بلبل

در ایام بهاران در آب چشمه ساران

در آن سرگشتگی ها٬ در این گمگشتگی ها

نشانی از تو می بینم ٬ سراغی از تو می گیرم

من اینک در رواق کهکشانها

در آوای حزین کاروان ها

در آن رنگین کمان پیر و خسته

در آن اشکی که بر مژگان نشسته

در آن جامی که خالی مانده از می

در آوایی که بر می خیزد از نی

نشانی از تو می بینم ٬ سراغی از تو می گیرم

......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 1:17  توسط سارا  | 

خوش اومدین

سلامممممممممممممممممممممممممممممممم

........در آرزوی تو

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم 

  بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر زخاک بر آرم 

  به گفتگوی تو خیزم ٬ به جستجوی تو باشم

به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم 

  نظر به سوی تو دارم ٬ غلام روی تو باشم

حدیث روضه نگویم ٬ گل بهشت نبویم 

  جمال حور نجویم ٬ دوان به سوی تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم 

  به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم

می بهشت ننوشم زجام ساقی رضوان 

مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

 

تو گل ناز منی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 16:8  توسط سارا  | 

به نام خالق دوستی ها

خدایا به هر آن که دوست میداری بیاموز که

 دوست داشتن از عشق برتر است

و به هرکه دوست تر میداری بیاموز که

عشق از زندگی کردن برتر است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 1:49  توسط سارا  | 

 
بازی آنلاین

بازی آنلاین